سلام سلام به همه گلهای زیبای باغ عشق باز لیدا اومد واسه آپ میدونین عزیزان من منتظر شدم تا چند تا از عزیزانی که از من گله داشتن که چرا آپ کردم خبر ندادم بیان ولی انگار دوست ندارن بیان من از همین جا واسشون آرزوی موفقیت میکنم امّا امروز امروز میخوام درباره لحظه شکفتن عشق بگم لحظه ای که خیلی ها تجربه نمیکنن می دونی تمام آدما عاشق میشن در این شکی نیست ولی بعضی از آدما تو همون نگاه اول میفهمن عاشق شدن و بعضی آدما وقتی میفهمن که عشقشون رو از دست میدن اون موقع ست که به خودشون میان میبینن عاشق بودن ولی چه سود که خودشون نابودش کردن بعضی ها هم با اینکه میدنن عاشق هستن ولی سر لج بازی و غرور عشق خودشون رو از دست میدن به نظر شما چه کار باید کرد تا این مسائل پیش نیاد یک خورده فکر کنین و جواب دین من فکر کنم بهترین راه حل اینکه تمام آدما چند روزی از عشقشون فاصله بگیرن و ببینن بی اون چه حسی دارن اگه بی اون شادن پس همین الان بهش بگن که عاشق نیستن و اگه بی اون نمیتونن صبر کنن تا چند روز اگه ادامه داشت این حس فریاد بزنن که عاشقن نظر من اینه نظر شما چیه منتظر نظرات زیباتون هستم منتـــــــــــظرم از چهره طبیعت افسونکار
بر بسته ام دو چشم پر از غم را
تا ننگرد نگاه تب آلودم
این جلوه های حسرت و ماتم را
پاییز ای مسافر خک آلوده
در دامنت چه چیز نهان داری
جز برگهای مرده و خشکیده
دیگر چه ثروتی به جهان داری
جز غم چه میدهد به دل شاعر
سنگین غروب تیره و خاموشت ؟
جز سردی و ملال چه میبخشد
بر جان دردمند من آغوشت ؟
در دامن سکوت غم افزایت
اندوه خفته می دهد آزارم
آن آرزوی گمشده می رقصد
در پرده های مبهم پندارم
پاییز ای سرود خیال انگیز
پاییز ای ترانه محنت بار
پاییز ای تبسم افسرده
بر چهره طبیعت افسونکار 
+
نوشته شده در یکشنبه 28 مرداد1386ساعت 9:59 توسط تنهاترین عاشق
|

دل تو اسیر شده سهم تو کویر شده واسه جدا شدن حالا خیلی دیر شده شاید این تقدیر من بود که همیشه با تو باشم میدونم تقصیر من بود نمیخواستم که جدا شم سلام بازم لیدا اومد خیلی منتظر شدم ولی بعضی از عزیزان نیومدن پیشم امیدوارم هر جا که هستن موفق باشن امروز میخوام از دل بستن بگم میدونم تمام آدما به یکی دل میدن اما من فکر میکنم آقا پسر ها دل نمیبندن و فقط به یکی عادت میکنن و بعد از رفتن اونی که بهش عادت کرده بودنن یک کم ناراحت میشن بعد میرن سراغ یکی دیگه و جمله هایی که روزی واسه اون دختر میزدن واسه اینم میزنن و این روند ادامه داره حتی بعد از ازدواج البته من به آقایون توحین نمیکنم ولی 95% پسر ها اینطوری هستن به قول یکی که میگفت: قانون چهارم نیوتن میگه : عشق در پسرها نمیمیره بلکه از یکی به یکی دیگه منتقل میشه پس معلومه که آقا پسرها عاشق نمیشن اینو همه قبول دارن که دختر ها هم زود دل میبندن و زود عاشق میشن ولی آقایون نه معذرت از همه دوستان البته ما استثناء هم داریم حالا شما واسم نظر بدین منتظرم آرزویی است مرا در دل ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
که روان سوزد و جان کاهد
هر دم آن مرد هوسران را
با غم و اشک و فغان خواهد
بخدا در دل و جانم نیست
هیچ جز حسرت دیدارش
سوختم از غم و کی باشد
غم من مایه آزارش
شب در اعماق سیاهی ها
مه چو در هاله راز اید
نگران دیده به ره دارم
شاید آن گمشده باز اید
سایه ای تا که به در افتد
من هراسان بدوم بر در
چون شتابان گذرد سایه
خیره گردم به در دیگر
همه شب در دل این بستر
جانم آن گمشده را جوید
زین همه کوشش بی حاصل
عقل سرگشته به من گوید
زن بدبخت دل افسرده
ببر از یاد دمی او را
این خطا بود که ره دادی
به دل آن عاشق بد خو را
آن کسی را که تو می جویی
کی خیال تو به سر دارد
بس کن این ناله و زاری را
بس کن او یار دگر دارد
لیکن این قصه که میگوید
کی به نرمی رودم در گوش
نشود هیچ ز افسونش
آتش حسرت من خاموش
میروم تا که عیان سازم
راز این خواهش سوزان را
نتوانم که برم از یاد
هرگز آن مرد هوسران را
شمع ‚ ای شمع چه میخندی ؟
به شب تیره خاموشم
بخدا مردم از این حسرت
که چرا نیست ...
+
نوشته شده در سه شنبه 23 مرداد1386ساعت 16:35 توسط تنهاترین عاشق
|

سلام بازم منم لیدا من واسه چند دلیل آپ نکردم یکی منتظر بودم یکی واسم نظر بزاره و دومین دلیل اینکه اون کسی که از من سوال پرسید نیومد جوابش رو بگیره خوب به هر حال یکی به من گفته که چرا شعرایی که میزارم با متن همخونی نداره خوب قرار بوده نداشته باشه من فقط شعر فروغ رو میزارم ودر کنارش حرفای دلم رو میگم اگه اشکال داره به من بگین خیلی دوستا میگن چرا خبر نمیکنم آپ کردم خوب من مییام نظر میزارم فکر میکردم شما هم مییاین ولی باشه از الان به همه خبر میدم مخصوصا" آقا سپهر هرچند اون دو بارم بهش خبر دادم خوب امروز میخوام از فرق گذاشتن خانواده ها بگم چرا فرق میزارن بین دختر و پسر چرا پسر هر غلطی میخواد میکنه ولی دختر نباید بکنه یک وقت فکر نکنین من موافق آزادی دختر هستم نه من میگم این کارا بده واسه هر دو چرا فرق میزارین و فقط واسه دختر بد میدونن نمیدونم چرا پسر اینهمه واسه مامانش عزیز هست آقا پسرا خوشحال نشین دوست دارم نظرتون بدونم منتظر نظرات گرمتون هستم منتـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــظرم باز من ماندم و خلوتی سرد ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
خاطراتی ز بگذشته ای دور
یاد عشقی که با حسرت و درد
رفت و خاموش شد در دل گور
روی ویرانه های امیدم
دست افسونگری شمعی افروخت
مرده یی چشم پر آتشش را
از دل گور بر چشم من دوخت
ناله کردم که ای وای این اوست
در دلم از نگاهش هراسی
خنده ای بر لبانش گذر کرد
کای هوسران مرا میشناسی
قلبم از فرط اندوه لرزید
وای بر من که دیوانه بودم
وای بر من که من کشتم او را
وه که با او چه بیگانه بودم
او به من دل سپرد و به جز رنج
کی شد از عشق من حاصل او
با غروری که چشم مرا بست
پا نهادم بروی دل او
من به او رنج و اندوه دادم
من به خک سیاهش نشاندم
وای بر من خدایا خدایا
من به آغوش گورش کشاندم
در سکوت لبم ناله پیچید
شعله شمع مستانه لرزید
چشم من از دل تیرگیها
قطره اشکی در آن چشمها دید
همچو طفلی پشیمان دویدم
تا که در پایش افتم به خواری
تا بگویم که دیوانه بودم
می توانی به من رحمت آری
دامنم شمع را سرنگون کرد
چشم ها در سیاهی فرو رفت
ناله کردم مرو ‚ صبر کن ‚ صبر
لیکن او رفت بی گفتگو رفت
وای برمن که دیوانه بودم
من به خک سیاهش نشاندم
وای بر من که من کشتم او را
من به آغوش گورش کشاندم 
+
نوشته شده در یکشنبه 21 مرداد1386ساعت 19:11 توسط تنهاترین عاشق
|

سلام به همه دوستان مخصوصا" به این آقا پسر اولا" من جنبه دارم اونم یک عالمه امتحانشم مجانیه به من فحش هم اگه بدن من نظرش رو پاک نمیکنم حالا بریم سر اصل مطلب من واقعا" خوشحالم شما میای و به من مطلب جدید میدی اما در مورد سوال شما من هیچ وقت نگفتم تو نت دوستی یا اعتماد خوبه نه من پرسیدم یعنی میشه اعتماد کرد؟؟؟؟ من خودم خوب میدونم چت چیه من 3 سال پیش چت میکردم واسه اولین باری که رفتم تو روم سه نفر رو اد کردم باهاشون فقط چهار روز چت کردم فهمیدم جز سوءاستفاده منو میخواستن واسه خوشی خودشون من دیگه باهاشون چت نکردم نه تنها اونا بلکه هیچ کس همن روز اول گفتن دوسم دارن با اینکه منو ندیدن اینو میگفتن تو عمرم 3 بار روم رفتم یک بارم با دو نفر که یکی مال مالزی ویکی مال کانادا بود چت کردم فقط واسه اینکه ببینم زبانم در چه حده یکی دختر بود که تا فهمید منم دخترم دیگه جواب نداد اون پسر هم از ایرانی ها بدتر بود منم از چت بدم اومد فهمیدم نباید به کسی اعتماد کرد پسرا فقط میخوان از یک دختر سوءاستفاده کنن و من چت رو ترک کردم خوبیش اینه تو یک هفته فهمیدم الان واسه همینه هر کی میگه بیا چت میگم نه و اونا میرن و اما در مورد خودم خودم که یک پارچه گلم من 22 سال دارم متاهل نیستم در شرف ازدواج هستم و هیچ وقت هم نمیگم کسی تو نت اعتماد کنه من بهشون میگم فکر کنن و زود دل ندن به کسی که نه دیدنش نه میشناسنش منظور من این بوده حتما" بد منظور خودم رو فهموندم نمیدونم با این حرفام چند تا از کسایی که واسم نظر میزارن میپرن ولی من هیچ وقت پنهان نکردم و نمیکنم امیدوارم موفق باشید خوشحال میشم همیشه به من سر بزنید و ایرادای منو به من بگین همه عزیزان موفق باشین منتظرتون میمونم منتــــــــــــــــــــــــــــــــــظرم این شعر را برای تو میگویم ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
چیزه دیگه ای ازم نمیخوان ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
در یک غروب تشنه تابستان
در نیمه های این ره شوم آغاز
در کهنه گور این غم بی پایان
این آخرین ترانه لالاییست
در پای گاهواره خواب تو
باشد که بانگ وحشی این فریاد
پیچد در آسمان شباب تو
بگذار سایه من سرگردان
از سایه تو دور و جدا باشد
روزی به هم رسیم که گر باشد
کس بین ما نه غیر خدا باشد
من تکیه داده ام به دری تاریک
پیشانی فشرده ز دردم را
میسایم از امید بر این در باز
انگشتهای نازک و سردم را
آن داغ ننگ خورده که می خندید
بر طعنه های بیهده ‚ من بودم
گفتم که بانگ هستی خود باشم
اما دریغ و درد که زن بودم
چشمان بیگناه تو چون لغزد
بر این کتاب در هم بی آغاز
عصیان ریشه دار زمانها را
بینی شکفته در دل هر آواز
اینجا ستاره ها همه خاموشند
اینجا فرشته ها همه گریانند
اینجا شکوفه های گل مریم
بیقدرتر ز خار بیابانند
اینجا نشسته بر سر هر راهی
دیو دروغ و ننگ و ریا کاری
در آسمان تیره نمی بینم
نوری ز صبح روشن بیداری
بگذار تا دوباره شد لبریز
چشمان من ز دانه شبنمها
رفتم ز خود که پرده بر اندازم
از چهر پک حضرت مریم ها
بگسسته ام ز ساحل خوشنامی
در سینه ام ستاره توفانست
پروازگاه شعله خشم من
دردا ‚ فضای تیره زندانست
من تکیه داده ام به دری تاریک
پیشانی فشرده ز دردم را
می سایم از امید بر این در باز
انگشتهای نازک و سردم را
با این گروه زاهد ظاهر ساز
دانم که این جدال نه آسانست
شهر من و تو ‚ طفلک شیرینم
دیریست کاشیانه شیطانست
روزی رسد که چشم تو با حسرت
لغزد بر این ترانه درد آلود
جویی مرا درون سخنهایم
گویی به خود که مادر من او بود 
+
نوشته شده در سه شنبه 16 مرداد1386ساعت 11:54 توسط تنهاترین عاشق
|

سلام بازم منم لیدا امروز حالم گرفته نمیدونم چرا دلم بد جور گرفته نمیدونم از چی بگم ولی دلم میخواد بینم از بینه شما چه کسی من و خوب شناخته میدونین امروز میخوام از شناختن بگم ما نباید به هرکی اعتماد کنیم مخصوصا" تو نت من فکر میکنم اصل یک دوستی ساده اعتماد هست آدم نباید زود هم اعتماد کنه باید خوب برسی کنه بد چون پسرا این دوره خیلی زرنگن البته معذرت از همه شما آقایون و اولین اصل ازدواج هم اعتماد هست حالا شما بگین ما دختر خانوما به شما پسرا چه طوری اعتماد کنیم منتظرم معذرت حالم خوی نیست بعدا" میام مفصل میگم واستون منتظرم دخترک خنده کنان گفت که چیست
راز این حلقه زر
راز این حلقه که انگشت مرا
این چنین تنگ گرفته است به بر
راز این حلقه که در چهره او
اینهمه تابش و رخشندگی است
مرد حیران شد و گفت
حلقه خوشبختی است حلقه زندگی است
همه گفتند : مبارک باشد
دخترک گفت : دریغا که مرا
باز در معنی آن شک باشد
سالها رفت و شبی
زنی افسرده نظر کرد بر آن حلقه زر
دید در نقش فروزنده او
روزهایی که به امید وفای شوهر
به هدر رفته هدر
زن پریشان شد و نالید که وای
وای این حلقه که در چهره او
باز هم تابش و رخشندگی است
حلقه بردگی و بندگی است
+
نوشته شده در جمعه 12 مرداد1386ساعت 18:44 توسط تنهاترین عاشق
|

سلام امیدوارم خوب باشین و از مطالبم خسته نشده باشین هرچند که من نابم امروز بهتره درباره این موضوع صحبت کنیم که خیلی ها میگن عشق بعد از ازدواج کم میشه من این رو قبول ندارم من فکر میکنم عشق بعد از ازدواج خیلی بیشتر میشه به همون نسبت هم مشکلات زیادتر میشه اگه یک زن و مرد تو دوران نامزدی خیلی روابط صمیمی تری داشتند ولی الان یک زره کم شده دلیل کم شدن عشق نیست دلیلش اینکه تو نامزدی مشکلات پسر کمتر بوده و از لحاظ روح و عصاب آرامش بیشتری داشته به همون نسبت هم علاقه خودش رو ابراز میکرده ولی تو زندگی چون تمام کارا به عهده مرده اون پسر مسعولیت بیشتری پیدا میکنه و فشارهای روحی روانی زیادی بهش وارد میشه و وقتی اعصابش خورده نمیتونه مثل سابق ابراز عشق کنه و اون زن هم این رو کم محبتی میدونه و در حالی که شوهرش عصبی هست باهاش دعوا میکنه که چرا به من بی توجه هستی وتکرار این امر باعث کم شدن و حتی نابودی عشق میشه اینجاست که درک کردن و فهمیدن مشکل به کمک انسان میاد و اگر یک زن نتونه این موضوع رو درک کنه و کمک کنه به همسرش واسه رفع مشکل خودش با دست های خودش عشق رو نابود کرده امیدوارم همیشه پر از عشق باشی منتظره نظرات گران بهاتون هستم منتظرم ای ستاره ها که بر فراز آسمان ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
با نگاه خود اشاره گر نشسته اید
ای ستاره ها که از ورای ابرها
بر جهان نظاره گر نشسته اید
آری این منم که در دل سکوت شب
نامه های عاشقانه پاره میکنم
ای ستاره ها اگر بمن مدد کنید
دامن از غمش پر از ستاره میکنم
با دلی که بویی از وفا نبرده است
جور بیکرانه و بهانه خوشتر است
در کنار این مصاحبان خودپسند
ناز و عشوه های زیرکانه خوشتر است
ای ستاره ها چه شد که در نگاه من
دیگر آن نشاط ونغمه و ترانه مرد ؟
ای ستاره ها چه شد که بر لبان او
آخر آن نوای گرم عاشقانه مرد ؟
جام باده سر نگون و بسترم تهی
سر نهاده ام به روی نامه های او
سر نهاده ام که در میان این سطور
جستجو کنم نشانی از وفای او
ای ستاره ها مگر شما هم آگهید
از دو رویی و جفای سکنان خک
کاینچنین به قلب آسمان نهان شدید
ای ستاره ها ستاره های خوب و پک
من که پشت پا زدم به هر چه که هست و نیست
تا که کام او ز عشق خود روا کنم
لعنت خدا بمن اگر بجز جفا
زین سپس به عاشقان با وفا کنم
ای ستاره ها که همچو قطره های اشک سربدار
سر بدامن سیاه شب نهاده اید
ای ستاره ها کز آن جهان جاودان
روزنی بسوی این جهان گشاده اید
رفته است و مهرش از دلم نمیرود
ای ستاره ها چه شد که او مرا نخواست ؟
ای ستاره ها ستاره ها ستاره ها
پس دیار عاشقان جاودان کجاست ؟
+
نوشته شده در یکشنبه 7 مرداد1386ساعت 10:29 توسط تنهاترین عاشق
|

سلام![]()
سلام![]()
بازم منم مزاحم همیشگی![]()
امروز اومدم از یک چیز مهم بگم ![]()
که پایه و اساس عشق چیه![]()
لابد میگین چی ![]()
![]()
یک کم فکر کن![]()
یک ذره دیگه بیشتر![]()
![]()
محبت نه اشتباست![]()
![]()
خودم میگم گذشت![]()
گذشت یایه و اساس عشق
چون اگه آدم نتونه از اشتباهات دیگران بگذره
عشقش نسبت به اونا کم میشه![]()
و کم کم جای عشق رو نفرت می گیره![]()
بهترین هدیه یک عاشق به مغشوقش اینه که از اشتباهش بگذره![]()
نه اینکه همیشه![]()
ولی اگه یک نفر تونست از بزرگ ترین اشتباه یکی بگذره
معلومه عاشقه![]()
نظر شما چیه![]()
منتظرم![]()
باز بیاین و من و از نظرات گرمتون بی نصیب نکنید![]()
منتظرم![]()
منتظر شما گلم![]()
![]()
![]()
![]()
آسمان همچو صفحه دل من
روشن از جلوه های مهتابست
امشب از خواب خوش گریزانم
که خیال تو خوشتر از خوابست
خیره بر سایه های وحشی بید
می خزم در سکوت بستر خویش
باز دنبال نغمه ای دلخواه
می نهم سر بروی دفتر خویش
تن صدها ترانه میرقصد
در بلور ظریف آوایم
لذتی ناشناس و رویا رنگ
می دود همچو خون به رگهایم
آه ... گویی ز دخمه دل من
روح شبگرد مه گذر کرده
یا نسیمی در این ره متروک
دامن از عطر یاس تر کرده
بر لبم شعله های بوسه تو
میشکوفد چو لاله گرم نیاز
در خیالم ستاره ای پر نور
می درخشد میان هاله راز
ناشناسی درون سینه من
پنجه بر چنگ و رود می ساید
همره نغمه های موزونش
گوییا بوی عود می اید
آه... باور نمیکنم که مرا
با تو پیوستنی چنین باشد
نگه آن دو چشم شور افکن
سوی من گرم و دلنشین باشد
بیگمان زان جهان رویایی
زهره بر من فکنده دیده عشق
می نویسم بر وی دفتر خویش
جاودان باشی ای سپیده عشق
+
نوشته شده در چهارشنبه 3 مرداد1386ساعت 17:56 توسط تنهاترین عاشق
|

سلام به همه عزیزان باز لیدا اومد میخوام امروز یک کم شیطونی کنم راستش من دنبال مطلب میگشتم واسه آپ که خدارو شکر زمینش فراهم شد یک آقا یا خانوم واسه من نظر گذاشته ولی متاسفانه آدرسی نداده امدوارم که بیاد و جواب خودش رو بگیره اون شخص به من گفته مفهوم عشق رو نمیفهمه و آیا عشق همین جملاتی هست که بین من و آقا بهنام رد و بدل میشه میخوام به این دوست عزیز بگم اگه اینطوری فکر میکنی و این جملات رو عشق میدونی پس از عشق بی خبری مگه میشه آدمی که ندیدم نه خوب میشناسم عاشقش بشم من آقا بهنام و همه پسرا رو مثل برادر خودم میدونم و واسشون احترام میزارم اگه همین دوست عزیز بره تو تمام وبلاگ ها و نظرات من رو واسه دوستام ببینه متوجه میشه که من به هیچ پسری تا الان نگفتم دوستت دارم به دختر شاید به پسر نه به یکی همیشه گفتم اونم گلنار جون منه که دختر خاله گل منه و از اینکه این همه بهش زحمت دادم ازش عذر میخوام وحالا و اگه بری از همه بپرسی میبینی من حتی چت هم نکردم چون عشق بچه بازی نیست که من با یک نظر بخوام عاشق شم و اگه آقا بهنام یک بار به من گفته دوستت دارم دلیل عشق نیست دلیلش اینه که خواسته با این کلمه به من بگه که از وبلاگم و مطالبم خوشش مییاد و اونارو دوست داره دوست عزیز عشق بزرگ تر از این حرفاست که آدم با یک کلمه دوستت دارم بتونه نمایانش کنه عشق واقعی اونی که از روح و قلب آدم سر منشاء بگیره نه از زبان آدم و امّا دلیل وبلاگ نویسی دلیلش دو چیزه یک آشنا شدن با تمام قشر جامعه و شناختن آدما و دو واسه سرگرمی حالا یک سوال از شما با اینکه میدونین من حتی یک بارم به کسی نگفتم دوستت دارم چرا ازم میپرسی عشق اینه یا نه منتظرم بازم بیان با اون صداقت همیشگی آرزویی است مرا در دل ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
که روان سوزد و جان کاهد
هر دم آن مرد هوسران را
با غم و اشک و فغان خواهد
بخدا در دل و جانم نیست
هیچ جز حسرت دیدارش
سوختم از غم و کی باشد
غم من مایه آزارش
شب در اعماق سیاهی ها
مه چو در هاله راز اید
نگران دیده به ره دارم
شاید آن گمشده باز اید
سایه ای تا که به در افتد
من هراسان بدوم بر در
چون شتابان گذرد سایه
خیره گردم به در دیگر
همه شب در دل این بستر
جانم آن گمشده را جوید
زین همه کوشش بی حاصل
عقل سرگشته به من گوید
زن بدبخت دل افسرده
ببر از یاد دمی او را
این خطا بود که ره دادی
به دل آن عاشق بد خو را
آن کسی را که تو می جویی
کی خیال تو به سر دارد
بس کن این ناله و زاری را
بس کن او یار دگر دارد
لیکن این قصه که میگوید
کی به نرمی رودم در گوش
نشود هیچ ز افسونش
آتش حسرت من خاموش
میروم تا که عیان سازم
راز این خواهش سوزان را
نتوانم که برم از یاد
هرگز آن مرد هوسران را
شمع ‚ ای شمع چه میخندی ؟
به شب تیره خاموشم
بخدا مردم از این حسرت
که چرا نیست ...

+
نوشته شده در سه شنبه 2 مرداد1386ساعت 9:45 توسط تنهاترین عاشق
|
