سلام سلام به همه گلهای زیبای باغ عشق باز لیدا اومد واسه آپ میدونین عزیزان من منتظر شدم تا چند تا از عزیزانی که از من گله داشتن که چرا آپ کردم خبر ندادم بیان ولی انگار دوست ندارن بیان من از همین جا واسشون آرزوی موفقیت میکنم امّا امروز امروز میخوام درباره لحظه شکفتن عشق بگم لحظه ای که خیلی ها تجربه نمیکنن می دونی تمام آدما عاشق میشن در این شکی نیست ولی بعضی از آدما تو همون نگاه اول میفهمن عاشق شدن و بعضی آدما وقتی میفهمن که عشقشون رو از دست میدن اون موقع ست که به خودشون میان میبینن عاشق بودن ولی چه سود که خودشون نابودش کردن بعضی ها هم با اینکه میدنن عاشق هستن ولی سر لج بازی و غرور عشق خودشون رو از دست میدن به نظر شما چه کار باید کرد تا این مسائل پیش نیاد یک خورده فکر کنین و جواب دین من فکر کنم بهترین راه حل اینکه تمام آدما چند روزی از عشقشون فاصله بگیرن و ببینن بی اون چه حسی دارن اگه بی اون شادن پس همین الان بهش بگن که عاشق نیستن و اگه بی اون نمیتونن صبر کنن تا چند روز اگه ادامه داشت این حس فریاد بزنن که عاشقن نظر من اینه نظر شما چیه منتظر نظرات زیباتون هستم منتـــــــــــظرم از چهره طبیعت افسونکار
بر بسته ام دو چشم پر از غم را
تا ننگرد نگاه تب آلودم
این جلوه های حسرت و ماتم را
پاییز ای مسافر خک آلوده
در دامنت چه چیز نهان داری
جز برگهای مرده و خشکیده
دیگر چه ثروتی به جهان داری
جز غم چه میدهد به دل شاعر
سنگین غروب تیره و خاموشت ؟
جز سردی و ملال چه میبخشد
بر جان دردمند من آغوشت ؟
در دامن سکوت غم افزایت
اندوه خفته می دهد آزارم
آن آرزوی گمشده می رقصد
در پرده های مبهم پندارم
پاییز ای سرود خیال انگیز
پاییز ای ترانه محنت بار
پاییز ای تبسم افسرده
بر چهره طبیعت افسونکار 
+
نوشته شده در یکشنبه 28 مرداد1386ساعت 9:59 توسط تنهاترین عاشق
|
