تبليغاتX
خاطرات یک تنها - عشق یا وفا ؟

خاطرات یک تنها

هرچی صبوری میکنم میگم یک وقت درست میشه چقدر باید ببخشمت این که زندگی نمیشه

سلام

یک سلام گرم به قلبهای گرم عزیزان

بازم من اومدم امّا یک کم دیر شد

میدونم منتظرم موندین معذرت میخوام پیش اومد

زیاد حرف زدم بهتره بریم سر اصل مطلب

امروز میخوام یک سوال بپرسم

ودلم می خواد جوانمردونه جواب بدین

میدونین من از خیلی ها پرسیدم

وخیلی هم دیدم

دیدم که بیشتر پسرا عاشق یکی هستن

مثلا" دختر خاله شون واسه دختر خاله میمیرن

ولی با این حال دوست دختر دارن

بااینکه میخوان دختر خاله فقط ماله خودشون باشه

ولی نمی خوان خودشون هم فقط مال اون باشن

جالب هم اینجاست که وقتی با هزار التماس

با اون دختر که عاشقش بودن ازدواج میکنن

بعد از چند وقت باز اون دختر که عاشقش بودن

واسشون تکراری میشه و باز پنهانی میرن

سراغ دوست دختر

به عبارتی هم خدا رو می خوان هم خرمارو

اونا حق دارن لذت ببرن و دوست دختر داشته باشن

ولی زنشون نباید جم بخوره

واقعا" نمی فهمم دلیل این کاراشون رو

با اینکه 99% پسرا حرفامو قبول دارن ولی

انکار میکنن

دلم میخواد یکی بیاد و به من بگه دلیل همه اینارو

منتظر نظرات گران بهاتون میمونم

منتـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــظرم

یکی مهمان ناخوانده
ز هر درگاه رانده سخت وامانده
رسیده نیمه شب از راه ‚ تن خسته  ‚ غبار آلود
نهاده سر بروی سینه رنگین کوسن هایی
که من در سالهای پیش
همه شب تا سحر می دوختم با تارهای نرم ابریشم
هزاران نقش رویایی بر آنها در خیال خویش
و چون خاموش می افتاد بر هم پلکهای داغ و سنگینم
گیاهی سبز میرویید در مرداب رویاهای شیرینم
ز دشت آسمان گویی غبار نور بر می خاست
گل خورشید می آویخت بر گیسوی مشکینم
نسیم گرم دستی حلقه ای را نرم می لغزاند
در انگشت سیمینم
لبی سوزنده لبهای مرا با شوق می بوسید
و مردی می نهاد آرام با من سر بروی سینه ی خاموش
کوسنهای رنگینم
کنون مهمان ناخوانده
ز هر درگاه رانده سخت وامانده
بر آنها می فشارد دیدگان گرم خوابش را
آه من باید به خود
 هموار سازم تلخی زهر عتابش را
و مست از جامهای باده می خواند که ایا هیچ
باز در میخانه لبهای شیرینت شرابی هست
یا برای رهروی خسته
در دل این کلبه خاموش عطر آگین زیبا
جای خوابی هست
؟


 

+ نوشته شده در جمعه 2 شهریور1386ساعت 8:48 توسط تنهاترین عاشق |