سلام خوبین اول از همه معذرت که دیر اومدم بعدش میخوام براتون از صداقت بگم میدونین من تو این مدت که اومدم شاید مطالبم مفید نبوده و شاید زیاد بلد نباشم حرف بزنم ولی همیشه با صداقت بودم نخواستم با نیرنگ پیش برم روزهای اول حتی یک نفر واسم نظر نمیزاشت ولی با این حال من به کارم ادامه دادم و الان دوستای با صداقت زیادی دارم با مرام هائی که همیشه کمکم کردن و باعث شدن که وبلاگم کمی بهتر بشه ولی تو این مدت مسائل زیادی بوده افرادی بودن که خواستن باهام چت کنن ولی وقتی من قبول نکردم رفتن و افراد زیادی هم بودن که وقتی گفتم چت نه با اون جنبه فوق العاده خود قبول کردن حتی دلیل هم نخواستن ولی تو این مدت هم با دوستانم شادی داشتم هم غم هم ازم دلگیر شدن هم خوشحال ولی من سعی کردم با صداقت باشم میدونین دلیل نوشتن اینا اینه که من با دو تا از دوستان یک حرفی رو در میون گذاشتم و اونا منو دروغگو فرض کردن رفتن و پرسو جو کردن وقتی دیدن حقیقته ودیدن که منم فقط یکی از کوچکترین حرفاشون روزدم قاطی کردن ولی از قدیم گفتن طلا که پاکه چه منتش به خاکه و من هیچ گاه دروغ نگفتم و کسی که دروغ نگفته باشد ترسی ندارد من نمیترسم چون صادقم و هر آنکه دروغ گفته خود داند و پروردگارش و من او را به دست حق تعالی میسپارم تا او خود به درستی با او برخورد کند موفق باشین و منتظره حضور گرما بخشتان هستم همیشه به یادتان :لیدا دیده ام سوی دیار تو و در کف تو
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
یا حق![]()
از تو دیگر نه پیامی نه نشانی
نه به ره پرتو مهتاب امیدی
نه به دل سایه ای از راز نهانی
دشت تف کرده و بر خویش ندیده
نم نم بوسه باران بهاران
جاده ای گم شده در دامن ظلمت
خالی از ضربه پاهای سواران
تو به کس مهر نبندی مگر آن دم
که ز خود رفته در آغوش تو باشد
لیک چون حلقه بازو بگشایی
نیک دانم که فراموش تو باشد
کیست آن کس که ترا برق نگاهش
می کشد سوخته لب در خم راهی ؟
یا در آن خلوت جادویی خامش
دستش افروخته فانوس گناهی
تو به من دل نسپردی که چو آتش
پیکرت را زعطش سوخته بودم
من که در مکتب رویایی زهره
رسم افسونگری آموخته بودم
بر تو چون ساحل آغوش گشودم
در دلم بود که دلدار تو باشم
وای بر من که ندانستم از اول
روزی اید که دل آزار تو باشم
بعد از این از تو دگر هیچ نخواهم
نه درودی نه پیامی نه نشانی
ره خود گیرم و ره بر تو گشایم
ز آنکه دیگر تو نه آنی تو نه آنی![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

+
نوشته شده در سه شنبه 27 شهریور1386ساعت 17:50 توسط تنهاترین عاشق
|
